|
چند وقت ميشود هر چه قصه، هر چه شعر با دلم قهر كردهاند جاده، آفتاب، گل عابر پياده، پل خانهها، درختها، پرندهها هر كه، هر چه را نگاه ميكنم خسته و كلافهاند حرف تازهاي بزن! شعر تازهاي بخوان! حس تازهاي به من بده! تا دوباره پا شوم تا دوباره چون كبوتري توي آسمان رها شوم چند وقت ميشود عشق در دلم قدم نميزند! هيچكس، دست بر دلم نميزند
كيستي تو؟ نزديك ميشوي به من فرسنگها در من فرو ميروي در من خانه ميكني در من حضورميابي لحظه به لحظه هرجا و هر كجا توي انگشتهايم جاري ميشوي سطر به سطر خاطراتم را مي نگاري روي لبم مينشيني خنده ميشوي، حرف مي شوي دلم كه مي گيرد از چشمهايم ميباري كيستي ؟ كيستي تو؟ كيستي تو كه اين همه در من بي تابي سزاوار حرفهاي عاشقانه اي كيستي تو كه ديدنت زندگي رفتنت مرگ است در من بمان از هنوز تا هميشه................
شعر کوچه از « فریدون مشیری » از اينجا هم ميتوانيد دكلمه زيباي اين شعر را با صدای استاد دانلود كنيد همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخهها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن لحظهای چند بر این آب نظر کن آب، آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا، که دلت با دگران است تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم: حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم... روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
مهربانی را بیاموزیم دست های خسته ای پیچیده با حسرت
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش می کردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
فرياد از اين سکوت از اين اسارت آزاد از اين شادي بي روح غمگسار از اين ناباورانه روز تاريک اگرمن بي روح ترين مردم اين شهرم براي خودم روزگاري غروري داشتم يک غرور ساده يک غرورپر از لطافت کودکانه ي باران پر از بوي خاک باران خورده غرورم را چه دوست مي داشتم وقتي بي شام شبانه سر بر بالين غرور مي گذاشتم وقتي که عشق شبانه ام را در روز مي نوشتم وقتي نقاشيم را با نگاه معصوم کودکانه ام رنگ مي کردم حال فرياد نوازد سکوت را ديگر از فرياد نفرت دارم فرياد يک نگاه نگاه پر از التهاب نگاهي پر از سياهي افسونگر شبانه غرورم را با يک نگاه شکستم فرياد يک سکوت سکوت يک انزوا انزوا يک غم غم يک تنهايي تنهايي يک رويا رويا يک باور باور يک خاطره خاطره يک دوستی
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را و بعد از رفتنت … شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است ای ماه قشنگ آن چه در ما جاری است،این همه فاصله نیست! چشمه گرم وصال است و عبور . . . زندگی . . . می گذرد،تند و آسان و سبک . . .! عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم، عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم . .. . روز نو،هر روز است، فکر را، نو بکنیم . . .! . . . عشق را، سر بکشیم . . .! زندگی می گذرد . . .! تند،آسان و سبک!!!
سلامم به همه دلهای عاشق بیاید باور کنیم که انسانها وقتی یکدیگر را دوست دارند زیباتر از همیشه اند بعضی از آدمها به تو فکر می کنند بعضی از آنها به تو توجه می کنند بعضی ها عاشقت می شوند بعضی ها آرزو دارند هدیه شان را بپذیری بعضی ها فکر می کنند که تو برای آنها یک هدیه ای. بعضی ها دلتنگت می شوند بعضی ها برای موفقیت هایت جشن می گیرند بعضی ها قدرتت را تحسین می کنند بعضی ها فقط می خواهند با تو حرف بزنند بعضی ها تنها می خواهند دستت را بفشارند بعضی ها می خواهند که تو همیشه شاد باشی بعضی ها می خواهند که همیشه سلامت باشی بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند بعضی ها می خواهند فقط با تو باشند بعضی ها حمایت تو را می خواهند و بعضی ها شانه هایت را برای گریه هایشان و همه احتیاج دارند تا اینها را به تو بفهمانند اما هرگز از آرزوی کسی مگریز شاید این تنها چیزی باشد که آنها در زندگی دارند به عشق بیاندیش به شادی و شادمانه زندگی کن
|
About![]()
من به اندازه نادیدن تو بیمارم
Home
|